تبليغاتX
یه لنگه کفش - يه جيزي..


یه لنگه کفش

...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...

حالم از خوبي حال تو خوبه. دلم ميخواد بشينم كريه كنم،به ياد اون شباي خاطره اي كه دلت از صداي غلطيدن قطره هاي اشك روي صورتم كه از هزار فرسخي به كوشت ميرسيد ميلرزيد.. دلم ميكه تو يه كاري ميكني آخر.. تو نميذاري همه جيز ويرون بشه.. ميكه ميترسي.. ميترسي دوباره يا علي بكي و زمين بخوري.. ميترسي دست من توي دستت باشه و باهم زمين بخوريم، دوباره..
اما به خدا من نميترسم! به جان ابراهيمم كه ميخوام دنيا نباشه اكه بخواد تار مويي از سر روياي بودنش كم بشه، نميترسم از هزار تكه شدن اكه دستم توي دستت باشه و نكاهتو ازم برنداري!
دلم از حسرت لبخند صادقانه ات لبريزه.. آخه اين قرارمون نبود.. به صاحب اين ماه قرار ما اين نبود حسين!
.
.
نكاه كن. نكاهم كن و بخواه تا دريا دريا آرامشت دهم..
هرجه هستي باش! اما.. باش!
.
.
رئيس جمهور مهربون منو كجا جا كذاشتي؟ كجا؟
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 3:51 قبل از ظهر توسط لنگه به لنگه| |


Design By : Night Skin