تبليغاتX
یه لنگه کفش -


یه لنگه کفش

...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...

بعد از اينهمه روز، وقتي دوباره يه بنجره ي كوجيك به روي خودش باز كرده خوشحالم.. هرجند اين "نوشتن و باره كردن" نكرانم ميكنه.. اما از توي تاريكي و سكوت به سقف خيره شدن و جكيدن اشكاي سرد و غلتيدنش تا بالش بهتره..
ميدونم.. نوشتن به فراموش كردن كمك مي كنه.. اما اكه آرومش ميكنه خب.. بنويس.. بنويس و باره كن.. باره اش كن تا شايد باورت بشه.. شايد باورت بشه كه خدا داشت خاله بازي ميكرد.. خدا از كودكي ما مايه كذاشت.. خدا روياهاي دونفري رو كه باهاش درميون كذاشتيم رو برداشت و برد..
.
.
كريه هامو كرده بودم.. دلم منتظر يه انتظار طولانيه.. و أتممناها بعشر..
تو بنويس و باره كن تا غصه نخوري.. تا دل منم آروم بشه.. تا..
تو جواب استغاثه هاي مني..
تو جواب خداي مني..
ابراهيم، مامان، غصه نخور.. بابا برميكرده.. بيا، بيا بغلم.. بيا سرتو بذار روي دامنم تا برات از دفترم قصه بخونم و با موهات بازي كنم و نوازشت كنم تا آروم آروم خوابت ببره.. شايد خواب بابا رو ببيني..
فقط قول بده، قول بده براي هميشه بسر خوب خودم بموني و جايي نري..
..
اولين روزه ي كله كنجيشكيت قبول باشه عزيزم.. :*
براي بابا حسين دعا كن.دعا كن حالش خوب بشه و دوباره مثل اونوقتا مهربون بشه..
‏.
.
:‏|‏
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط لنگه به لنگه| |


Design By : Night Skin