تبليغاتX
یه لنگه کفش - شب آخر


یه لنگه کفش

...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...

حس خيلي خوبي دارم..
شايد به خاطر اينكه فردا همين موقع اونقدر از اينجا دور هستم كه باورم بشه دارم ميام بيش شما..
شايد به خاطر اينكه فردا شب با هر نفسي كه ميكشم به شما نزديك تر ميشم..
شايد به خاطر اينكه الآن من توي بند ساعتم يه انكشتر دارم كه روي نكين مشكي مهربونش حك شده "يا صاحب الزمان ادركني"..
يه انكشتر مردونه..
انكشتر يه مرد..
:‏*‏**
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط لنگه به لنگه| |


Design By : Night Skin