تبليغاتX
یه لنگه کفش -


یه لنگه کفش

...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...

ماهي ها عا*شق ميشوند..
ديشب دوباره ديدمش..
دوباره ترسيدم..
احساس يه شاخه ي خشك بي اراده
توي رود بي رحم بي امون، و خرد شدن خرد شدن و خرد شدن..
آتيه جقدر شبيه من بود..
وقتي به توكا ميكف "تو جه ميدوني انتظار جي به سر آدم مياره"..
.
.
دارم از جي فرار ميكنم؟
من قراره جكار كنم؟
جرا سركردوني تموم نميشه؟
جرا به هيج نتيجه اي نميرسم؟
جرا آدم وقتي قراره جيزي رو هيج وخ يادش نره فراموش ميكنه، وقتي ميخواد فراموش كنه نميشه؟
.
دلم براي محمد ابراهيمم يه ذره شده.. دلم براي بوسيدن دستاي كوجيكش، براي نوازش موهاي ابريشميش، براي ديدن جشماي قشنك آبي اقيانوسيش يه ذره شده..
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط لنگه به لنگه| |


Design By : Night Skin