تبليغاتX
یه لنگه کفش - لنگه ی شونزدهم


یه لنگه کفش

...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...

قناریه اونقدر خودشو توی قفسش به در و دیوار زد که مامان در رو به روش باز کرد.

شروع کرد توی خونه چرخ زدن و آواز خوندن.

مست مست بود.

مامان گف به دایی بگو براش یه جفت بیاره. این بینوا تنهاس.

 

یکی دو هفته با قناری جدیده چرخید و بعد از مدتی اونقدر توی سر و کله ی هم زدند که مامان ترسید همدیگه رو بکشند.

 

دایی جفتش رو برد.

 

 

حالا قناریه دوباره توی خونه چرخ میزنه و آواز می خونه.

.

.

گاهی وقتا فک میکنم شاید الآن شادتره..

کی می دونه؟

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط لنگه به لنگه| |


Design By : Night Skin