یه لنگه کفش
...ت م ا م ن ا ت م ا م م ن ب ا ت و ت م ام م ی ش و د...
چه روز خوبی! روز تنهایی توی ازدحام عجله ی عقربه هایی که میل سقوط داشتند. روز دلتنگی های معمولی و بیقراری های طبیعی (؟) یه روز صورتی با راه راه های خردلی. هی تو! میبینم که داری محو میشی. داری محکوم میشی به مسکوت گذاشته شدن. کارت تمومه! فاتحه دنیای گل گلی و لوسی که برای خودت نقاشی کرده بودی خونده است. قراراه ذره ذره پرت بشی بیرون! همونطور که ذره ذره توی فضاهای یه ذهن اسفنجی وارد شدی. زندگی داره طعم واقعی روزگار شخصی تورو برات رو میکنه! میخواد خردت کنه، اونقدر که با یه فوت آروم که حتی شمع های زپرتی کیک تولد رو هم خاموش نمیکنه، بشه گورتو از صفحه ذهن دیگرون گم کرد و بیرونت انداخت! تورو خدا فکر نکنی چیزی شده! جان من فکر نکنی اتفاقی افتاده ها! فقط قراراه دلمو صد قفله کنم و کلیدشو بندازم دور! آره، آخه باید منطقی تر و عاقلانه تر تصمیم گرفت!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


